در این اثر تأکید می‌شود مشکلات سیاستی که برای اکران فیلم‌ها در کشور ما حاکم است، بی‌توجهی کاملی نسبت به مسائل بچه‌ها دارد و این باعث می‌شود فیلم‌هایی که با عنوان مخاطب نوجوان تولید می‌شوند، بیشتر حالت جشنواره‌ای به خود گرفته و از نیازهای واقعی نوجوانان غافل باشند.
3. نقش رسانه‌ها در ساختن هویت دینی نوجوانان آمریکایی9
این مقاله، مروری است بر پژوهش خانم لین اسکوفیلد کلارک10 که به بررسی نقش رسانه‌ها در شکل‌گیری هویت دینی در میان نوجوانان آمریکایی می‌پردازد. در جهان امروز که نفوذ رسانه‌های جمعی و اثرگذاری آنها بر هویت دینی نوجوانان و جوانان بر کسی پوشیده نیست، مطالعه این مقاله، می‌تواند با ارائه اطلاعاتی درباره نقش رسانه‌ها، در شکل‌گیری هویت دینی نوجوانان آمریکایی، امکان مقایسه آن را با شرایط موجود در جامعه امروز ما نیز فراهم آورد. وی در پایان‌نامه پژوهشی خود با موضوع هویت دینی نوجوانان امریکایی، درصدد پاسخ‌گویی به این پرسش است که نوجوانان، مذهبی بودن (یا نبودن) را در چه می‌دانند؟ و این مسئله با تجربه آنها از رسانه‌های دیداری چه ارتباطی دارد؟
این پژوهش در فضای جغرافیایی و فرهنگی متفاوتی صورت گرفته است، اما برخی نتایج آن در زمینه آسیب‌های دینی رسانه‌ها بر نسل نوجوان، از جمله برابر دانستن دین با نهادها و مؤسسه‌های دینی، تلقی نادرست از دین و کم‌توجهی به نمادهای دینی، می‌تواند در مطالعات و پژوهش‌های رسانه‌ای و همچنین مورد توجه این تحقیق قرار گیرد.
در نوشته‌ای از مقاله اینچنین آمده است:
نمادهای دینی- مذهبی می‌توانند مانند دیگر نمادهای سازگار شده با شرایط فرامدرن پایان دوره سرمایه‌داری، مورد استفاده قرار گیرند. …. مانند جودی 19 ساله که وقتی از او پرسیده شد کدام برنامه تلویزیونی بیشتر به اعتقادات شخصی‌ات نزدیک است؟ پاسخ داد: باید “پرونده‌های ایکس”11 باشد، چون اصلاً مهم نیست دیگران چه می‌گویند. پدر من از طرفداران پر و پا قرص فیلم‌های علمی – تخیلی است. او کسی بود که سبب شد من هم به این موضوع‌ها علاقه‌مند شوم و مدام به موجودهای فضایی و تخیلی فکر کنم. من همه فیلم‌هایی را که درباره این موجودات ساخته شده، دیده‌ام. به باور من، ما بی‌گمان، تنها موجودات هوشمند در جهان نیستیم… خدا موجودی برتر بوده است. از کجا معلوم؟ شاید او هم یک موجود بیگانه فضایی باشد؟ شخصیت مالدر در سریال پرونده‌های ایکس، چیزی شبیه این جمله را می‌گوید: “از کجا بدانیم خدا موجودی بیگانه نیست؟”
چند روز پیش به یکی از دوستانم فیلم World War Z محصول 2013 را نشان می‌دادم. او بعد از کمی مبهوت ماندن در صحنه‌های عظیم فیلم پرسید: آیا موجودات خون‌آشام واقعاً وجود دارند؟ این سؤال برایم بسیار جالب بود، زیرا روزی سؤال خودم بود به حدی که مجبور شدم کمی از رسانه‌ها فاصله بگیرم تا بتوانم کنترل ذهنم را به دست بیاورم. شاید گمان کنید نمایش اینچنین فیلم‌های تخیلی هدفی جز سرگرمی مخاطب ندارد، اما نمایش انبوه این آثار بی‌پایه نتیجه‌ای ندارد جز آنکه در مستی غفلت فرو رویم و مرز بین واقعیت و تخیلات بی‌مبنا برایمان شکسته شوند و آنگاه است که گمان می‌کنیم می‌توان همه چیز را به بازی گرفت که این همان هدف نهایی رسانه‌های غرب است.
متأسفانه در کشور ما تا اینچنین بحثی پیش آید، سریع تصمیم بر آن گرفته می‌شود که کلّ آن موضوع را رها کنند. مطابق مثالِ “اگر دندانش درد می‌کند سرش را بزن تا بهبود یابد”، با دیدن آثاری مخرب از تخیل با جهل یا رندی کلّ نعمت تخیل کنار گذاشته می‌شود که این بدترین کار ممکن است.
زیرا تخیل اگر در مسیر حقیقت گام بردارد، نه تنها آثار مخربی به جا نخواهد گذاشت بلکه به عقیده برخی فیلسوفان اسلامی اثر آن در هدایت انسان گاهی حتی برتر از عقل نیز هست؛ مخصوصاً هنگامی که مخاطب نوجوان باشد، او که در این سن تخیل و احساساتش در حال فوران هستند و نیاز شدیدی به اشباع و کنترل آنها دارد.
سؤالی که پیش می‌آید، اینکه در یک الگوی دینی فیلم نوجوانان تا چه حد جایز است از تخیل بهره ببریم که به نظرم جواب دقیق به این سؤال نیازمند تحقیقات مفصّل دیگری است.
4. مشاوره الگویی برتر در آموزش دینی به نوجوانان12
در این مقاله به چهار الگوی تبلیغ، تدریس، تربیت و مشاوره پرداخته می‌شود که در نهایت نویسنده با ذکر دلایلی معتقد است از میان اینها، الگوی مشاوره امروزه بیشترین کاربرد و فایده را داراست.
5. تقلید از الگوها، آسیب‌شناسی و راهکارهای آسیب‌زدایی13
مقاله حاضر می‌کوشد به دو پرسش پاسخ دهد: اول اینکه، مهم‌ترین اشتباهات و آفات تقلید از الگوها چه چیزهایی هستند؟ و دوم اینکه، مهم‌ترین راه‌کارهای پیش‌گیری و حذف این اشتباهات و آفات کدامند؟

نویسنده بیان می‌کند آثار مثبت تقلید و الگوپذیری هنگامی است که تقلید و انتخاب الگو، آگاهانه و با دقت و با رعایت شرایط در الگوها و اسوه‌ها صورت پذیرد، و گرنه چه بسا تقلید و الگوپذیری دچار اشتباهات و آفاتی گردد و از مهم‌ترین اشتباهات در روند تقلید و الگوپذیری، به اشتباه در تشخیص مصداق کمال، اشتباه در تعیین مصداق اسوه کامل و اشتباه در محدوده شایستگی الگوها اشاره می‌کند.
از آنجا که این مقاله در صدد بیان مشخصات یک الگوی خارج از فیلم است و به خصوصیات فیلم توجهی ندارد، به مسئله چگونگی جلب توجه و علاقه‌مند ساختن مخاطب به الگوها توجهی نداشته است. بلکه در این مقاله فرض گرفته شده است، مخاطبی از قبل قصد انتخاب الگو دارد و حال تنها باید با راهنماییِ شناختی به او، راه صحیح انتخاب الگو را به او شناساند.
6. بررسی شخصیت در فیلم‌های تاریخی- مذهبی14
در این اثر، نویسنده به بررسی هفت سریال و فیلم سینمایی مطرح ایرانی درباره زندگی ائمه و تاریخ زندگی معاصران ائمه (علیهم‌السلام) می‌پردازد تا بررسی دقیقی درباره شخصیت‌های تاریخی- مذهبی و ملزومات آن داشته باشد. ایشان علاوه بر نقد این آثار و ذکر نقاط قوت و ضعف آنها در پرداختن به شخصیت‌های تاریخی- مذهبی، عنوان می‌کند: “بررسی شخصیت در فیلم‌های تاریخی- مذهبی پی‌آمدها و دست‌آوردهایی دارد که به طور طبیعی بیش از همه به تطابق تاریخ و داستان تاریخ مربوط است”؛15 در ضمن بیان می‌کند: “در فیلم‌های تاریخی- مذهبی، بر خلاف سینمای معنویت‌گرا و دینی عنصر اثرگذاری و تحول مخاطب، هدف اصلی نیست”.16 با این بیان، متوجه می‌شویم یافته‌های این نویسنده درباره خصوصیات شخصیت‌های تاریخی- مذهبی با آنچه در بیان مؤلفه‌های الگوی دینی فیلم نوجوانان به دنبال آن هستیم متفاوت می‌باشند، زیرا در یک اثر دینی با مخاطب نوجوان هدف و اولویت اصلی ما تحولِ مخاطب و اثرگذاری بر اوست، نه چیز دیگری.
نکاتی در این کتاب یافت می‌شوند که در این تحقیق می‌توان از آنها بهره گرفت، ولی به هر حال به علت تاریخی بودنِ شخصیت‌های مذهبی در این اثر که شرایط خاص خودشان را ایجاب می‌کنند، نمی‌توانم از اکثر یافته‌ها و نتایج این کتاب در نوشته‌هایم بهره‌مند باشم.
7. روان‌شناسی رسانه17
در مقدمه کتاب آمده است: “روان‌شناسی رسانه به دنبال مطالعه تأثیر رسانه‌ها بر ابعاد روان‌شناختی مردم و به ویژه بر رفتار اجتماعی آنان و نیز مطالعه تأثیر مردم بر رسانه‌هاست”.
در فصل اول این کتاب نظریاتی درباره نحوه تأثیرگذاری رسانه‌ها بر مخاطب بیان شده است که در تحلیل‌های خود قصد دارم از آنها کمک بگیرم و به همین علت، خلاصه‌ای از آن نظریات را ذکر می‌کنم.
نظریه تحولی تأثیر خشونت رسانه‌های جمعی: راهبردهای اجتماعی یادگیری‌شده (مانند حل مسئله از راه خشونت) از طریق تماشای محتوای خشونت‌آمیز تلویزیون، بلافاصله در اولین موقعیت محیطی توسط فرد به آزمایش گذارده می‌شود. چنانچه راهبردها تقویت گردند، نگهداری شده و دوباره در جای دیگر به کار گرفته خواهند شد و گرنه راهبردها حذف خواهند شد.
از این نظریه این نکته را می‌توان استنباط کرد که نباید با الگوهای رسانه ادعاهای خلاف واقعی را مطرح کرد، مثلاً فرض گیرید در جامعه‌ای که بیشتر افرادش به فکر سوءاستفاده از دیگران هستند، بخواهیم با الگو به مخاطب بگوییم باید همیشه به دیگران اعتماد کرد؛ یقیناً این امر خلاف واقع و طبق این نظریه به محض تجربه مخالفِ مخاطب، تمام الگو به کلی کنار گذاشته خواهد شد.
نظریه انتظار- ارزش: طبق این مدل، ما برنامه‌هایی را می‌بینیم که انتظار داریم نیازهای ما را برآورده سازند و برای دیدن آن ارزش بالایی قایل باشیم. پس از تماشای برنامه‌ها، این که این نیازها چگونه و به چه میزان برآورده شده‌اند را ارزیابی کرده و به آن وزن خواهیم داد. در نتیجه این ارزیابی‌هاست که تصمیم می‌گیریم دیدن برنامه‌ها را در آینده تکرار کنیم یا متوقف سازیم (عمل مستدل).
نظریه شناختی- اجتماعی (یادگیری اجتماعی): بر اساس این نظریه مهم و کاربردی که از نظریه شناختی- اجتماعی بندورا (1973) سرچشمه گرفته، شیوه‌های پاسخ می‌تواند در نتیجه مشاهده تجربه الگو یا با سرمشق‌گیری از مدل، یادگیری شده و به اکتساب پاسخ‌های تازه بینجامد. یافته‌های مطالعاتی نشان می‌دهند که پاداش داده شده به خشونت (که ممکن است در حد یک کامیابی یا یک تأیید ساده فاعل آن باشد)، هم در میان کودکان و هم در میان بزرگسالان می‌تواند بر خطر یادگیری افکار و رفتار پرخاشگرانه بیفزاید. در این چهارچوب، رسانه‌های تصویری منبع کارآمدی برای یاد دهی و آموزش رفتار به شمار می‌روند. برای مثال، چنانچه نتیجه اعمال خشونت از جانب قهرمان داستان، موفقیت‌آمیز به نظر برسد، این احتمال وجود دارد که ما نیز گزینه اعمال خشونت را برای حل مشکل زندگی واقعی مورد توجه قرار دهیم.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

رویکرد شناختی- تداعی (اثر پیش‌اندازی): خاطرات پنهان (یا ناهشیار) صحنه‌ها و لحظات خشونت می‌توانند باز تحریک شده و بر انگیخته گردند. چنین برانگیختگی را اثر پیش‌اندازی (یا اثر تقدم) گویند. این هنگامی است که نشانه‌های مناسب و مرتبطی فراهم آیند.
به نظرم این نظریه بسیار مهم است و باعث می‌شود تمام نشانه‌های موجود در فیلم برایمان مهم باشند، اینکه چه نشانه‌هایی تکرار می‌شوند و کدامین آنها در کنار هم آمده‌اند و روابط بین آنها چگونه است. زیرا تمام این نشانه‌ها در ناخودآگاه ما تأثیر خود را گذاشته و در زمانی دیگر در مواجهه با مسائلِ مشابه در زندگیِ واقعی به عنوان راهبرد و پاسخ به ناخودآگاه ما خواهند آمد؛ در نهایت بدون آنکه آگاه باشیم منبع این راهبردها از کجا بوده است، با ناخودآگاهمان به عملی مطابق میل رسانه تشویق خواهیم شد.
مدل کوشش درخور: این نظریه که در اصل در حوزه مباحث تغییر نگرش‌ها و متقاعدسازی مطرح شد به ما گوشزد می‌کند، برای متقاعدسازی مخاطب در مورد چیزهایی که اهمیت بالاتری برای مخاطب دارند باید استدلال‌های دقیق‌تری آورد. از سوی دیگر برای متقاعدسازی او در مورد چیزهایی که اهمیت بالایی برای او ندارند لازم نیست اینچنین استدلال‌هایی را ذکر کرد و چه بسا اینجا با ذکر استدلال باعث خستگی مخاطب هم بشویم. بنابراین این مدل نیز اهمیت شناخت مخاطب و نیازها و علایق او را برای ما آشکار می‌کند.
نظریه استفاده و رضامندی: نظریه استفاده و رضامندی هدف ارتباط را که در دیدگاه پیشینیان از رسانه آغاز می‌شد به هدف خوانشگری تغییر جهت داد و مصرف‌کننده را آغازگر ارتباط برشمرد و بدین‌گونه دریچه تازه‌ای را به روی پژوهش رسانه گشود. در واقع، هدف مشخص این نظریه دستیابی به ماهیت تجربه مخاطب بود.
نظریه وابستگی: رویکرد استفاده و رضامندی بذر شمار دیگری از رویکردهای جالب را نیز پاشید که مهم‌ترین آن‌ها، نظریه وابستگی در نظام رسانه‌ای است. بر مبنای این رویکرد، هدف‌های مخاطب بیانگر بخش مهمی از چرایی قرارگیری وی در معرض رسانه است. در این دنیای اشباع‌شده از رسانه‌ها، مردم به این‌جا می‌رسند که برای یافتن هرگونه اطلاعات در هر زمینه‌ای، به شدت به رسانه‌ها وابسته می‌باشند.
نظریه فرهنگ‌سازی: این نظریه از میان کارهای جورج گربنر در خلال دهه 1970 سر بیرون آورد. به طور خلاصه، موضع نظریه فرهنگ‌سازی بر این است که استفاده مفرط و فراوان از رسانه‌های جمعی و قرارگیری دراز مدت در معرض آن، ادراک مردم را از واقعیت‌های اجتماعی شکل می‌دهد. استدلال گربنر این بود که جامعه و فرهنگ که رسانه اکنون جزء تفکیک‌ناپذیر آن گردیده است، به طور دایم و به شکل پویایی با هم در آمیخته و در تعامل هستند و در نتیجه، همان محیط نمادین (محیطی پر از نمادها و نشانه‌ها) را ایجاد کرده‌اند که از همان لحظه تولد در آن پا می‌گذاریم.
این نظریه بسیار مهم است و طبق آن حتی می‌توان پژوهشی قوم‌نگار از شخصیت‌های درون فیلم‌ها داشت و به این طریق اثر آنها را بر مخاطب محاسبه کرد. زیرا قرار گرفتن ما در برابر رسانه طبق این نظریه، چیزی نیست جز اینکه از پشت یک پنجره به دنیایی دیگر نظر بیندازیم و به خلوت دیگران سرک بکشیم و افراد آن سوی پنجره نیز همیشه در حالیکه وانمود می‌کنند از حضورمان بی‌خبرند اما همیشه در حال فکر کردن به ما هستند.
نظریه برجسته‌سازی: رسانه می‌تواند تعیین کند چه موقع به چه چیزی از دنیای اجتماعی بیندیشیم.
مدل شبکه‌ای FCB: تقسیم‌بندی‌های این مدل شبکه‌ای در سایه مطالعات متعددی مورد تأیید قرار گرفته است. طبق آن می‌بایست با در نظر گرفتن شرایط شناختی- احساسی- انگیزشی مخاطب یکی از این چهار راه را برای متقاعدسازی مخاطب برگزید.
تفکراحساسدرگیری بالایادگیری – احساس – عملاحساس – یادگیری – عملدرگیری پایینعمل – یادگیری – احساسعمل – احساس – یادگیری
می‌دانیم که مسئله هویت‌یابی برای نوجوان از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و از آنجا که هم تفکر و هم احساس نوجوان دارای رشد چشمگیری است، لازم است برای بیان این مسئله از هر دو روش درگیری بالا استفاده شود.
البته نظریات دیگری نیز وجود دارند که انسان را به تأمل و تدبر وا می‌دارند. نظرات متضادی که نمی‌توان هیچ کدام را بر دیگری برتری داد، اما شاید بتوان راه‌حلی برای جمع این نظرات به دست آورد و حدودی در مصداق این نظرات ایجاد کرد. همین کشف راه‌حل و اینکه چقدر و چگونه جایز است خشونت را در الگوی دینی فیلم نوجوانان نمایش دهیم، به تحقیقات فراوان و مفصلی نیاز دارد.
مثلاً بعضی معتقدند نمایش خشونت در رسانه آثار منفی بر مخاطب، مخصوصاً کودک و نوجوان به جا خواهد گذاشت و باعث خواهد شد مخاطب دست به تقلید زده و یا حداقل قبح اینچنین صحنه‌هایی در نظرش کاهش یابد. عده دیگری نیز معتقدند که مخاطب با تماشای این صحنه‌های خشن و با همذات‌پنداری با بازیگران روحش را پالایش داده و خود را از هیجانات مضاعف و مخرب تخیله می‌کند و به این ترتیب این صحنه‌ها اثر خوبی بر او به جای خواهند گذاشت.
در فصل‌های بعدی کتاب نیز مباحث بسیار مهمی از کتاب‌های معتبری ذکر می‌شوند تا خواننده بینش هر چه جامع‌تری از مباحث روان‌شناسی رسانه به دست بیاورد. منتهی از آنجا که اصل آن متون غربی است، تأثیرات منفی رسانه از نظر دین برایشان خیلی مهم نبوده است؛ با این حال حتی می‌توان با کمک همان مباحث به تحقیقاتی درباره تأثیرات دینی رسانه‌ها پرداخت.
8. بازنمایی ایران و اسلام در هالیوود18
این اثر با تحلیلی نشانه‌شناسانه به پژوهشی کیفی از 10 فیلم شاخص غرب می‌پردازد تا به نحوه بازنمایی تصویر ایرانیان و مسلمانان در رسانه‌های غرب و هالیوود پی ببرد.
نویسنده می‌گوید: “تصویری که در رسانه‌های غرب، مخصوصاً سینمای هالیوود از ایرانیان و مسلمانان ارائه می‌شود، ناخوشایند، غیر منصفانه، اغراق‌آمیز، مخدوش و کلیشه‌ای جلوه کرده و نزد دیگر مخاطبان، به ویژه مخاطبان غربی، تهدیدآمیز، افراط گرایانه، مشارکت گریز و آشفته بوده است”.
یقیناً با کمک نتایج حاصله از این تحقیق در تعریف مؤلفه‌های دینی یک الگوی فیلم نوجوانان باید هشیار باشیم، خودمان هرگز چنین تصویری را از مسلمانان و ایرانیان و الگوهایمان ارائه ندهیم و به سخنان و تصاویر پوچ رسانه‌های غرب مهر تأیید نزنیم.
سخن اینجاست که آیا جایز است در رسانه دینی هم تصویری مخدوش و تهدیدآمیز از بیگانگان ارائه شود. به نظر می‌رسد رسانه دینی نباید پا را از حقیقت فراتر بگذارد و روشی مانند منش بیگانه‌ها برای خود برگزیند، بلکه اگر رسانه دینی واقعاً در مسیر حقیقت باشد، یقیناً دشمنش کسی نخواهد بود جز آنکه حقیقتاً زشت و بی‌دین باشد و در اینجا وظیفه رسانه دینی است که دروغ‌ها و زشتی‌های واقعی و درونی بی‌دینان را آشکار و درباره آنها به انسانیان هشدار دهد.
جمع‌بندی: از آنجا که اغلب تفاوت میان الگوی دینی درون فیلم و بیرون از فیلم نادیده گرفته می‌شود، نوشته‌های پیشین فارسی‌زبان، اکثر در صددِ بیان مشخصات انسان کامل و در واقع یک الگوی دینی منتهی نه یک شخصیت فیلم بوده‌اند. این آثار رابطه محکمی با مسیر این تحقیق ندارند، زیرا آنها از خصوصیات انسان یا الگوی دینی‌ای بحث کرده‌اند که خارج از فیلم است و ویژگی‌های مخاطب فیلم را مد نظر قرار نداده‌اند. بعضی آثار هم که به روانشناسی مخاطب و محدوده اثرگذاری فیلم‌ها بر او پرداخته‌اند، هدف دینی نداشته و بیشتر تأثیر آسیب‌هایی بر مخاطب را در نظر داشته‌اند که در یک جامعه غربی مصداق آسیب باشد نه در یک جامعه دینی که به عنوان مثال تحقیقات غربی که در صدد بیان چگونگی تأثیر خشونت یا برهنگی بر مخاطب بوده‌اند زیاد به چشم می‌خورد. حال که هدف اصلی این تحقیق، بیان چگونگی افزایش تأثیر مطلوب الگوهای دینی فیلم بر مخاطب نوجوان است، سعی می‌کنم در حد توانم از این تحقیقات تا آنجا که امکان دارد بهره گیرم و نکاتی کاربردی را ارائه دهم.
2-2. چارچوب نظری تحقیق
برای تعریف مؤلفه‌های دینی الگوی فیلم نوجوانان لازم است ابتدا به شناختی کافی از مخاطبان نوجوان دست یافت، به همین علت ابتدا به بیان ویژگی‌های دوران نوجوانی می‌پردازم.
یکی از مسائل پیچیده و بارز دوران نوجوانی اینکه ناگهان وظایف سنگین رشدی به او محول می‌شود و چون هیچ تجربه‌ای در مواجهه با اینچنین مسائلی ندارد، برای غلبه بر آنها شدیداً نیازمند کمک دیگران است. اما از سویی دیگر، نوجوان یاری خواستن از دیگران را مخالف بعضی نیازهای دیگر خود از جمله استقلال و بزرگی تصور می‌کند و به همین علت با وجود نیاز شدیدش، از کمک دیگران استقبال نکرده و در راه‌حلی دیگر شروع به الگوبرداری می‌کند.
از آنجا که از نظر روانشناسان مهمترین نیازهای دوران نوجوانی، مربوط به مسئله هویت‌یابی است در ادامه به بیان ابعاد هویت پرداخته و بیان می‌کنم مسائلی از جمله نیاز ذاتی انسان‌ها به کمال و همچنین نزاع ذاتی میان هویت‌ها انسان را مشتاق می‌کند تا به دنبال هویتی با جهان‌بینی برتر برای خود باشد و این هویت دینی است که تنها هویت برتر می‌باشد که رسانه دینی نیز می‌بایست آن را در مخاطبانش تقویت کند.
سپس به رابطه هویت و ارزش‌ها و رابطه الگوها با نشانه‌ها اشاره کرده و با در نظر گرفتن شرایط خاصی که هنر سینما آن را ایجاب می‌کند، با یاری گرفتن از آموزه‌های روانشناسان و نشانه‌شناسان به پژوهشی موردی از دو اثر محبوب نوجوانان در هالیوود پرداخته و با تحلیل نمادهای به کار رفته در الگوهایشان چگونگی تأثیرگذاریشان بر ارزش‌گذاری‌های مخاطب نوجوان را مورد بررسی قرار داده، تا در نهایت بتوانم با بهره‌گیری از این تجربیات به راهکارهایی عملی برای خلق الگوهای دینی در فیلم‌ها با تأثیر‌گذاری مطلوب بر مخاطب نوجوان و هویت او نائل آیم.
2-3. نوجوان
2-3-1. مقدمه
اولین قدم برای دست یافتن به مولفه‌های دینی الگوی فیلم نوجوانان اینستکه ابتدا شناختی کافی از محدوده سنی نوجوانی و اقتضائات و نیازها و وظایف این دوره به دست آوریم تا بدانیم نوجوان به چه چیزهایی علاقه‌مند است و چگونه میتوان او را به سمت یک الگوی رسانه‌ای جذب کرد. اگر الگوی رسانه دینی برای نوجوان جذاب نباشد دیگر بحث از مولفه‌های دینی در آن بی‌فایده خواهد بود، چرا که نوجوان به محض اینکه احساس کند به الگو علاقه ندارد از آن فاصله می‌گیرد و چه بسا اگر مولفه‌هایی دینی نیز در این الگو موجود باشد، از آنها نیز فاصله بگیرد.
هنر این است که بتوانیم در فیلمهایمان میان جاذبه‌ها و مولفه‌های دینی جمعی حاصل کنیم، یعنی مولفه‌های دینی را به صورتی در الگو بیاوریم که نوجوان جذب آنها شود. در اینجا تنها شناخت مولفه‌های یک فرد دینی منظور نیست؛ زیرا بزرگان دینی ما قبلا جزئیات افکار و رفتار یک فرد دینی را کامل بیان فرموده‌اند و راه‌های رسیدن به کمال انسانی را برای ما روشن نموده‌اند اما آنچه هنوز مبهم است و نیاز به تامل و تفکر فراوان دارد اینستکه چگونه میتوان یک فرد را با استفاده از یک الگو تربیت کرده و او را علاقه‌مند به منش دینی آن الگو نمود.
پس وقتی از این صحبت می‌شود که یک الگوی دینی در فیلم دارای چه مولفه‌هایی است منظور این نیست که تنها مولفه‌های یک فرد دینی را به دست بیاوریم، چون بی‌معناست از فیلم صحبت شود و از بیننده آن صحبتی نشود. تا بیننده‌ای نباشد فیلمی هم نخواهد بود. اگر قرار باشد کسی این الگو را در فیلم نبیند، دیگر چه فایده‌ای دارد بحث کنیم این الگو می‌بایست دارای چه مولفه‌های باشد.
خلاصه آنکه رسانه در عین اینکه الگویی ارائه میدهد باید مخاطبش را هم به آن علاقه‌مند کند تا مخاطبی باشد که آن الگو بر او تاثیر بگذارد. ممکن است خرده بگیرید این معنا قبلا از خود واژ? الگو معلوم بوده است و الگوی نمایش داده شده در فیلم چیزی اضافه بر آن ندارد، به این بیان که الگو بودن تنها در جایی معنا دارد که تقلید کننده‌ای وجود داشته باشد و الگو تنها کسی است که دیگران از او تقلید میکنند و او را به عنوان الگوی خود برگزیده‌اند؛ پس در خارج از فیلمها نیز اگر الگو مورد علاقه تقلید کننده‌اش نباشد دیگر اصلا مورد تقلید قرار نخواهد گرفت و الگویی نیز موجود نخواهد بود.


پاسخ دهید